تبليغاتX
به دیگران معرفی کنید - علت ورشكستگي اقتصادي
علمی دانلود کتاب خنده قههقه خواندنی ها ی جالب سرگرمی sms آموزش خبر نرم افزار رايگان جالب


روزي پيرمردي دست پسرش را گرفت و به خدمت پيامبراعظم(ص) آورد. در حالي كه اشك از چشمانش سرازير بود، عرض نمود: يا رسول الله! اين فرزندم است، او را تربيت كرده ام و ثروت خود را صرف او نموده ام، حالا مال بسياري از گندم و جو و كشمش و كيسه طلا و نقره دارد و چيزي به من نمي دهد.
پيامبر(ص) به آن پسر فرمود: تو چه مي گويي؟ عرض كرد: من زياده از خرج خود و عيالم چيزي ندارم!
پيامبر(ص) فرمود: اين ماه ما خرج پدر تو را مي دهيم، ماه هاي ديگر تو خرجش را بده. پس پيامبر(ص) اسامه را طلبيد و فرمود: صد درهم به اين پدر بده كه در اين ماه صرف زندگي خود كند.
ماه ديگر پدر همراه با پسرش نزد پيامبر(ص) آمد و عرض كرد: پسرم چيزي به من نمي دهد. پسر عرض كرد: از مال دنيا چيزي ندارم.
پيامبر(ص) فرمود: دروغ مي گويي، مال بسياري داري، اما امشب از نظر مالي، تو از پدرت بدتر خواهي شد.
پسر موقع شب به خانه آمد، همسايه ها پيش او آمدند و گفتند: بيا اين انبارها را تخليه كن كه از بوي گند آنها داريم مريض مي شويم!
پسر توي انبار آمد و ديد كه همه گندمها و جوها و كشمش -ها كرم زده شده و گنديده اند. به خاطر فشار همسايه ها پول زيادي به حمال ها داد تا آنها را از داخل شهر به بيرون شهر مدينه ببرند.
وقتي هزينه حمل كالاها را خواست بپردازد، ديد پولها كفايت مخارج باربري را نمي كند، لذا فرش و ظروف خود را هم فروخت و به حمالها داد و خودش شب هنگام محتاج شد.(1)

1- راهنماي سعادت، ج1، ص31

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 1:38  توسط مرد مهربان  |